آخ ، اورحیم من سندن شرمنده ام ، اؤزومدن دئییرم

این وبی است کلهم آموزشی ، هر آنچه آموخته و تحقیق و یادداشت کرده ام برای شما شرح بیان میکنم. فایلهای آن را برای ثبت نیز آماده کرده ام.

سه شنبه ۰۶ فروردین ۹۸

آخ ، اورحیم من سندن شرمنده ام ، اؤزومدن دئییرم

سلام 
این مکان را میگذارم برای نوشتن درددل ها و آنچه گذشتهای زندگیم. می نویسم از خودم و تجربه‌های تلخ و گاه شیرین ولی زودگذر، دلم میخواهد گاهی به ترکی بنویسیم و گاه شیرین گفتارهایی از شهرم. در خاکم خیلی‌ها کوردی صحبت می‌کنند و گاه مطالب جالب توجه از ایشان شنیده‌ام. مرا هیچ دوستی نیست و تنها دوستم کتاب و شعرهایم است، تنهام. خدا کسی را بی یار و تنها نگذارد که بی کسی بد دردی است. 
هرکس به من می رسد بجای آنکه مشکلی از من کم کند، بدتر مشکلی بر مشکلاتم می افزاید. شانس منست ؛ نمی دانم چرا هرکس به من می رسد مثل کنه می‌شود و شر درست می‌کند. عیبی یوخ منم تا الان حساب رسیدم ولی چه فایده؟ 
مجردم و تنها و بدتر اینکه فقر هم گریبانگیرم شده‌است. 
زبان ثقل و سنگینی دارم خیلی کتابی و ادبی حرف میزنم. خوب هرکس نمی خواهد خدانگهدار، ولی کارتان درست نیست چون آنقدرها هم کسل کننده نیستم. تخلصم «رومی» ، برای اینکه با مولانا یکی نشود «ینی رومی» . بعضی اوقات هم ترکمن یا عراقی تخلص کردم ولی در نهایت باید درستشان کنم. هنر من مثنوی سرایی است، مثنوی مثل اشعار نظامی یا فردوسی. مثنوی برای داستانسرایی خوبه. رباعی و دوبیتی که دیگر شگرد منست. غزلهایم را در وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن سرایش میکنم. مثنوی را هم در بحر متقارب، ترکی و کردی هم میگم. ترکی واقعا با اوزان عروضی سنخیت نداره ولی باز هم همه تلاشم بر ترکی عروضی است. اوزان عددی هجایی برای ترکی مناسبست.
راستی این را بگم که : 
مستمع گوینده را به وجد میاره ، پس بلدم مثل شماها میدونم و میتونم بگم آلِه بابا.
ولی شایسته نیست. البته عیبی هم نیست. هرکس را ذوق و قریحه ایست. هرکس را علاقه ای دگرست. کوش آنچه که خود طلبی باشی. ولی....! نه نمی‌شود چون طرد میشوی و گوشه گیر. جماعت ما مثل خودشان می پسندند. بله «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو»
هرجا ترکی گفتم ، بلد بودی بخوان. بلد نبودی از آن گذر کن که من عادت دارم. 
ترجمه هم میزنم هرچند که طرف سخنم بیشتر آلاهیم هست ولی شاید تو هم دوست داشتی بخوانی.
هرکس به طریقی دل ما می شکند     بیگانه جدا ، دوست جدا می شکند 
بیگانه گر می شکند حرفی نیست       از دوست بپرس که چرا می شکند 
بی کسی و فقر چاره نداره مگر خدا بخواهد. چرا بوجور بی کس اولدوم، عجب ، یاررالویام یارالویام 
حیف که به تور من آدمهای نادار و کنه و بی ادب می خورند وگرنه خیلی راحت در پروفایلم شماره خودم میزدم. ولی بازهم دلم میگه عیبی نداره شاید تونستی برای کتاب‌های شعرت طرفدار جمع‌آوری کنی تا برای چند سال دیگه که مثل رمان دنباله دار چاپ کردی چیزهایی را مهیا کردی؟ پس این آیدی را می زنم ، البته تا چند وقت دیگر.
البته ناگفته ، پیداست که کسی از ما یاد نمی کند مگر ..... ولی خوب شاید چرخ گردون جور دیگری رقم خورد.
قسمت اول ، بیرنجی قسمتی ،    ادامه دارد حالا حالاها 

سلام وارام سیز عزیزلرین خدمتینده سلام وارام. من اؤزومدن دئییرم . من ١٣٦٤ متولد اولدوم. چوخ آز اوشاخلاریمدان یادیمه وارام. ای داد کئ ،دونر عجب منه چیل کئچیردی. کرمانشاهدا متولد اولدوم اُدا ایچری زاگروس داغلاری متولد اولدوم. شهریم جوزل دی. بورا چوخراخ کوردلر و لکلر و فارسجالار واردیلر. سنقوری لر ترک واردیلر ولی مثل من ، آذربایجان ایله تفاوت واردی، بیر آز تفاوت موجود وار. 
دوزدَن نقدر بو دونر چیل کئچیردی. نه دن دئیم ؟ درددن ؟ غصه دن یا نیسگیل دن ؟ غمدن؟ عشق دن ؟ 
چقدر مردم این دور و زمانه بی وفا هستند، هیچ خبری از اطرافیان خود هم نمی گیرند، نمی خواهم نفرین کنم ولی : اولوم اولسون زمانه ، سیزه لعنت ، یانی وفاسیزه لعنت.
یا مردم این دیار را وفا نیست یا مرا هیچ قابلیت نیست. ای داد..... ای.....
گویند : سکوت بلندترین فریاد است ولی ، یعنی ولی نداره.
اوشاخلاریم پیس کئچردی. الان ایندی یادیمه گلدی کئ چوخ بو عالم غمی چکدیم. بیز بوتون غم ایله دونیایه گلاخ. ای آلاهیم عجب یوخسول اولدوم. 
هر دکانی را سودایی ست دگر      این دکان فقرست ای پسر 
آری والا ، آری والا ، زندگی ما دکان فقر ولی معنویت چوخ چوخ واردی. 
بیلمه رم نه دئیم ؟ بیلیرم که حوصله یین یوخدی. سورا سوزلریمده ، چرا اعصابین قاریشماخ ائلم . ادامه وئرم. حوصله واردین؟ 
بله 
در سال ۱۳۶۴ به دنیا آمدیم تا این عمر را بگذرانیم، حکمت به دنیا آمدن ما چیست؟ از کجا آمدم اینجا، آمدنم بهر چه بود؟  بالاخره در ناامیدی بسی امیدست. مکان المیلاد بنده کرمانشاه است. شهر نیاکانم در تاریخ قره میسین به آن گفته میشده است. در میان حرفهایم گفتم که شهرستان سنقر کرمانشاه ترکند ولی ترکی ایشان با ترکی ما فرق دارد. من هم سالهاست که فقط ترکی می نویسم و دیگر نه حرف میزنم نه گوش میدهم. البته موزیک ترکی چرا گوش میدهم. بگذریم و برویم بر سر ماجراها.
من آدم بد شانسی هستم شاید هم حکمتی است که ما از درک آن عاجزیم ولی خدایا؛ همه به جایی رسیدند و این منم که هنوز به جایی نرسیدم. 
ای آلاهیم ، بیر دفعه منه باخ  اورییم یاندی آخ 
یک نگاه پر نعمت بنداز که واقعا دلم که هیچ ، روحم و... سوخت. 
اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چینست و آن چون؟
یکی را داده‌ای صد ناز و نعمت ، یکی را داده‌ای نان جویی آغشته در خون!؟
بله ، اینست دور زمانه، همین چند وقت پیش آهنگی کردی گوش میدادم که در آن می خواند: خان پوشته کوه مگر نزانی وه کی وفا کِی ای دونیای فانی. ای دونیا خویی هم محکوم وه فناست. 
در جای دیگرش می خواند: آه کسان والی دسرسی نیرن وه نان خالی ، ......
آن قسمتش دوست دارم که میگه : شَکت بیم نشتم لای ئاو سنگه دلم دلگیر وه ای دونیای دورنگه.
یک قسمت جالبی داره که میگه : کلاشم کیشام و دام و در ، وه خیال خووم حالیم جوانه.
یک مدتی بود از ترکی خسته شده بودم، این را گوش می کردم. آهنگ هالوی گنم خرم هم جالبه.
عزیزلر 
اشتباه من نکنید تا وقت هست خودتان را جایی جا کنید. دستتان در جیب خودتان باشد و آقا و خانم خودتان باشید. برای من هم دعا حوالت دهید. عیب زمانه اینست که یا عزیز نیستی یا اگر باشی مدتی عزیزی و بعدش میشی زیادی. قدر خودتان بدانید تا تباه روزگار نشدید. من واقعا بی رحمی روزگار دیده‌ام و عجب بی رحمه. مهربانی ندارد و هرکس فکر میکند که روزگار مهربانی دارد سخت در اشتباه است. روزگار سر ناسازگاری دارد. همین فردوسی گفته :
زندگی جنگست جانا بهر جنگ آماده شو 
ولی روزگار هم بی تقصیره چون بیشتر این بی رحمی ها از رفتارهای ماست. بیچاره روزگار، اسمش بد در رفته ولی بی تقصیر هم نیست. بگذریم. 
از ۱۸ سالگی تا کنون را باز گو کنم؟
از بیست سالگی تا سی را آنقدر سخت گذشت که اصلا دوست ندارم بهش فکر کنم.
درس خواندیم ولی آخرش هیچ. عیبی یوخ ، ...... گ




بایرام جوزل دی.خوب حالا که نگاهی به عقب می اندازم بخوبی می بینم که کسی از من «اشکان ارشادی» بدی ندیده مگر رنجشهای کوچک ، بخدا قسم که هیچوقت کسی را بی پاسخ نگذاشته ام ولی هرکس تا به ما رسید روی بی وفایی و تنها گذاشتن از خود نشان داد. عید نزدیک است پس باید خاطرات کهنه و عذاب آور را دور بریزم ولی آیا به واقع می توان همه خاطرات بد را فراموش کرد؟ لاشک نمی توان، بی شک نمی‌شود که خاطرات تلخ و کهنه را برای همیشه فراموش کرد ولی می توان تا حدودی نادیده گرفت. به قول ترکی : قسم آلاهه ، اولماز ، دوزدن اولماز.
عجب از بیچارگی و نداری. 
بیچاره گر  مسجد از آینه  بسازد
یا طاق فرود آید یا قبله کج
 آید 
بچه‌های اینجا مرا اوراسیا می خوانند و بهتر دیدم که تخلصم را به اوراسیا نیز ذکر کنم.
ادامه دارد..........

میترا ساعی

سلام

وبلاگ خوبی داری موفق باشی

شما رو جزو دنبال کننده ها قرار دادم

پاسخ مدير:
سه شنبه ۳۰ بهمن ۹۷, ۱۷:۴۹

سلام 

ممنونم. منم همین کار کردم. به آدرس دیگر من هم سر بزنید. 

موفق باشید 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.